مردی از جنس باران

A man made of rain

مردی از جنس باران

A man made of rain

هنوز باور ندارم

درد می پیچد در استخوانم


مصلوب ثانیه ها می شوم


چشمانم می بینند ولی باور ندارند


نه 


باور نمیکنم


باور نمیکنم که سالهاست مانده ام 


بی تو حتی جرات حضور در بین آدم ها را ندارم


سالهاست که جز در دیوار این خانه 


برای دلتنگی من همدمی نیست


سالهاست که با نام تو


خود را شکستم


و باز با نام تو از آغاز بنا کرده ام


گویی به هزار رنگ خاطره آغشته شدم


هزار طرح دلتنگی روی آرزو هایم نقش بسته


دیگر همه چیز جز سکون و انتظار برایم محال است


درد پیچید در استخوانم


بغض سلامی دوباره گفت و اشک به راه افتاد


و باز مصلوب ثانیه ها می شوم


و باز مغلوب جای خالی تو


چشمانم می بینند ولی باور ندارند


نه 


هنوز هم باور نمیکنم 



سعید شجاعی

نظرات 1 + ارسال نظر
باران شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 22:18 http://baranelahi.tabaar.net

چشمانم می بینند ولی باور ندارند
قشنگ بود مثل همیشه دوست داشتم نوشته هاتونو

مرسی ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد